هلیا  جونهلیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره
رونیا جونرونیا جون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

هلیا خورشید زندگیمون

دختر شیرین زبون

عزیز دلم شیرین زبونم دیگه واسه خودت خانمی شدی یک ماهی هست جمله میگی اولین جمله ای هم که گفتی دوست دارم بود وای چقد ذوق کردم که مامان یه دختر مهربونم که اولین جمله زندگیش دوست دارم بود کلا تو یه دختر مهربون عاطفی مثل باباتی رفتارو اخلاقت خیلی شبیه بابا محمدت هست خیلی خوشحالم که همسر و دختر مهربونی دارم. الان دیگه میتونی راحت جمله بگی مثلا آب بده یا کیتاب اتاد یعنی کتاب افتاد یا میگی دوست دارم عزیزم. وای خدایا همیشه تو تصوراتم مامان یه دختر شیرین زبون مهربون میدیدم خودمو الهی قربون خدا جونم برم که دقیقا دختر رویاهامو داد خدایا شکرت. خدایا بهم توانی بده بتونم دختر پاکدامن نجیبی تربیت کنم هرچند تو ذاتت خداییه و خدا جونم خیلی دوست داره همیشه...
17 اسفند 1392

دختر عزیز دل مامان و بابا

                                     دختری که اول صبح به زور از خواب بلند میشه . . . . هپلی و ژولیده با لباسای نازک و به هرطرف کش اومده باچشمای نیمه بازو نیمه بسته با پاهای برهنه روی سرامیک که داره میگرده دنبال دستشویی و زیر لب غر میزنه بغل کردنی ترین موجود دنیاس حتی در بعضی منابع ذکر شده که میشه براش مُرد ...
13 اسفند 1392

کارهایی که هلیا جونی در بیست ویک ماهگی انجام میده

هلیا جونم دختر نازم  خیلی شیرین زبون شدی کسی تلفن بزنه دوست داری حتما باهاش صحبت کنی سریع میگی ااو سلام خوبی؟صدا هم اگه آشنا باشه میشناسیو صداشون میکنی. به کتابم علاقه زیادی داری به بابات رفتی کتاب داستاناتو میاری میدی به من واست بخونی همش میگی نشون یعنی بهت نشون بدم عکساشو برات بخونم. تو آشپزخونه هم باشم شماهم میایی و در یخچالو باز میکنیو وسیله هاشو میاری بیرون خیلی شیطونی میکنی کابینتارو باز میکنی ظرفارو بر میداریو بازی میکنی همش باید حواسم بهت باشه به خودت آسیب نرسونی اگه یکم جاییت درد بگیره میای سریع میگی آخی شدم همونجارو میگی بوس کن الهی قربونت برم که سریع هم خوب میشی نازتم زیاده. شکلات هم زیاد دوست داری  میگی شوتو . ژله...
8 اسفند 1392