هلیا  جونهلیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره
رونیا جونرونیا جون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

هلیا خورشید زندگیمون

هلیاناز و سال جدید

دختر قشنگم هلیای نازنینم سال نودو سه هم رسید سال نو مبارک ایشالا سال خوبو خوشی پر از شادی وسلامتی داشته باشی عزیزم این دومین بهار زندگیته ایشالا صدوبیست بهار دیگه هم رو ببینی عزیز دل مادر. وای چقد خوشحالم دومین سالی هست که با ماهستی و ما ازداشتن تو به خودمون میبالیم و هزاران بار خدارو شکر میکنیم وقتی عکس سال قبلتو میبینم میفهمم چقد بزرگ شدی و چه زود گذشت دوست دارم از این دوران شیرین کودکی تو لحظه لحظشو استفاده کنم که این روزها برنمیگرده دلم براشون تنگ میشه تمام تلاشمو میکنم که تو هم از دوران کودکی لذت ببری خوشگلم. امسال که سال اسبه آرزو میکنم اسب خوشبختی تو هم بتازه نازنینم. امسال امیدوارم همه سال خوبو پر برکتی داشته باشن تو هم هم...
4 فروردين 1393

سال نو مبارک

  آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار نزهت و آرایش عجیب بهار طبیعت از راه می رسد و صحنه ی جهان آیینه نمای قدرت خداوندی می گردد روزی حضرت مریم (س) قصر آسیه، قلب خدیجه، عفت فاطمه، جمال یوسف، ثروت قارون، حکمت لقمان و ملک سلیمان و عاقبت‌‌بخیری را آرزومندم.       ...
2 فروردين 1393

آخرین پست سال ۹۲

عزیز دلم شیرینم دختر مهربونم امسال با همه خوبیها وبدیها غمها و شادیهاش تا چند ساعت دیگه تموم میشه امسال سال خوبو پر برکتی برای خانواده سه نفرمون بود ولی سه تا اتفاق بد خیلی ناراحتمون کرد. اولیش یه هفته قبل تولد شمابود عموی مامان جونی که نسبتا جوون بودن  سکته قلبی کردند و خیلی غم انگیز از بینمون رفتند همه رو شوکه کردند ماهم کلی ناراحت شدیم بابای پریاجونی. دومی مرگ پدربزرگ مهربون خودم که خیلی دوست داشتنی بود بنده خدا بعد چند روز مریضی به رحمت خدا رفتند. و اما از همه بدتر عموی مهربونم که از همه عمو جونیا بیشتر دوسش داشتم اخه مهربون بود یه دونه بود که اونم بدون هیچ مریضی سکته در جا کرد به چهل بابابزرگم نرسیده بود از بینمون رفت ب...
29 اسفند 1392

شیرینی پختن مامان و دخمل نازش

  دختر نازو شیرینم عسلم حالا که نزدیک عیده همه در تدارک سال جدیدن ماهم تصمیم گرفتیم شیرینی خونگی درست کنیم تا حالا تجربشو نداشتم ولی تعریف از خود نباشه کیک های خوبی درست میکنم آشپزی هم دوست دارم گفتم تجربه شیرینی پزی رو هم داشته باشم مخصوصا با تو دخمل قشنگم. دیروز جمعه با کمک مامان جون که دستشون درد نکنه خیلی کمک دادن تو امر شیرینی پزی صبح شروع کردیم  که پنج نوع درست کنیم شیرینی نخودچی نارگیلی گردویی کنجدی بادومی زحمت و بریز بپاش زیاد داره حوصله هم زیاد میخاد ولی در کل تجربه خوبی بود خیلی خوشم اومد شاید در آینده با تجربه بیشتر و کیفیت بهتری درست کنم . ولی برای اولین بار بد نشدن جای همگی...
24 اسفند 1392

۲۲ ماهگی عشقم

عشقم نفسم زندگی من عزیزم امروز وارد بیست و دو ماهگی شدی باورم نمیشه چه زودگذشت دو ماه دیگه تولد دوسالگیته همین دو سال پیش بود اسفند نود بی صبرانه منتظردنیا اومدنت بودیم چقد خوشحال بودم هر روز میرفتم اتاقتو وسیله هاتو لباساتو نگاه میکردم دل تو دلم نبود بیای زودتر خیلی دلم تنگ شده واسه اون روزها چه حس و حال قشنگی بود ولی الان خیلی خوشحالم که خداوند چقد لطفشو شامل حالم کرده یه دختر سالمو مهربون ناز که تمام زندگیم شده بهم عطا کرده که با بودنش هیچی دیگه نمیخام از خدا و هر لحظه شگذاریشو میکنم بابت این هدیه ارزشمند که سعی میکنم قدرشو بدونم چقد واسه خودت خانمی شدی همین الان که خواستم بیام پشت لپتاپ تو داشتب بازیتو میکردی یدف...
24 اسفند 1392

دختر شیرین زبون

عزیز دلم شیرین زبونم دیگه واسه خودت خانمی شدی یک ماهی هست جمله میگی اولین جمله ای هم که گفتی دوست دارم بود وای چقد ذوق کردم که مامان یه دختر مهربونم که اولین جمله زندگیش دوست دارم بود کلا تو یه دختر مهربون عاطفی مثل باباتی رفتارو اخلاقت خیلی شبیه بابا محمدت هست خیلی خوشحالم که همسر و دختر مهربونی دارم. الان دیگه میتونی راحت جمله بگی مثلا آب بده یا کیتاب اتاد یعنی کتاب افتاد یا میگی دوست دارم عزیزم. وای خدایا همیشه تو تصوراتم مامان یه دختر شیرین زبون مهربون میدیدم خودمو الهی قربون خدا جونم برم که دقیقا دختر رویاهامو داد خدایا شکرت. خدایا بهم توانی بده بتونم دختر پاکدامن نجیبی تربیت کنم هرچند تو ذاتت خداییه و خدا جونم خیلی دوست داره همیشه...
17 اسفند 1392

دختر عزیز دل مامان و بابا

                                     دختری که اول صبح به زور از خواب بلند میشه . . . . هپلی و ژولیده با لباسای نازک و به هرطرف کش اومده باچشمای نیمه بازو نیمه بسته با پاهای برهنه روی سرامیک که داره میگرده دنبال دستشویی و زیر لب غر میزنه بغل کردنی ترین موجود دنیاس حتی در بعضی منابع ذکر شده که میشه براش مُرد ...
13 اسفند 1392